صائن الدين على بن تركه

75

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

عشق مظفّر نشود ؛ و نفسى كه صفاى عيش دوست دارد ، در مجلس دردىكشان عشق ، بار قبول نيابد . « 1 » مشغول درد بىغمى چه آگه از ذوق غمش * يا رب مگس را چاشنى از لذّت پروانه ده [ 61 ] چه ، صفاى عيش كجا پيرامون احوال عاشق تواند گشت ؟ و حال آنكه منازل بهشت‌نشان ايشان بر مقتضاى « حفّت الجنّة بالمكاره » به خار مضارّ و مغيلان بليّات محفوف است . « 2 » هزار آتش و دود و غمست و نامش عشق * هزار درد و دريغ و بلا « 3 » و نامش يار هر آنكه دشمن جان خودست بسم اللّه * صلاى دادن جان و صلاى كشتن زار ( 13 الف ) * * * [ 62 ] ولي نفس حرّ لو بذلت لها ، على * تسلّيك ، ما فوق المنى ما تسلّت [ 63 ] و لو أبعدت بالصدّ و الهجر و القلى * و قطع الرّجا ، عن خلّتي ، ما تخلّت تا غايت ، حكايت حال ماضى بود و ارتكاب شدايد و مقاساتى كه واقع گشته ، و بيان خرسندى عاشق در احتمال آن ، و تسليهء نفس خويش بدان ؛ و در اين وقت ، اغتناما لفرصة الإصغاء و إبانة عن علوّ الهمّة و كمال الاستعداد ، مىخواهد كه تعبير كند از رتبت علوّ همّت و بلوغ قابليّت او به احتمال ماوراى آنچه واقع « 4 » است از آنهايى كه در مطمورهء امكان و عيبهء « 5 » فرضند هنوز . و اين مشعر است به قوّت قابليّت و كمال استعداد و همّت . « 6 » جناب عشق بلندست همّتى اى دل * كه عاشقان ره بىهمّتان به خود ندهند مىگويد : مراست از دولت عشق ، نفسى آزاد از رقيّت اكوان و اغيار كه اگر تو كه معشوقى ، آنچه بالاى همه آرزوهاست و ماوراى همه همّتها - از نعيم دنيا و عقبى و كمالات اوّلين و آخرين - به او بخشى ، بر « 7 » آنكه از تو و عشق تو شكيبا گردد ، او به حكم آن حرّيّت ، هرگز خرسند و شكيبا نشود . « 8 »

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . تب : + بيت . ( 3 ) . فر : بلا و دريغ . ( 4 ) . فر : واقف . ( 5 ) . ال : غيبهء . ( 6 ) . تب فر : + بيت . ( 7 ) . تب : به . ( 8 ) . تب فر : + بيت .